جوجه جان جوجه جان ، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 5 روز سن داره

🐥🐣جوجو ی من🐣🐤

7-چقدر زود مادر شدم -تقدیر یک فرشته

1391/11/14 3:11
نویسنده : 💚رستا💙
17,178 بازدید
اشتراک گذاری

عزیزه دلم ،عشق زندگیم ، همه ی دارو ندارم .... تو با من چه کردی ؟ چه نیرویی چه عشقی این همه شور  ایجاد کرد؟ که بدون دیدن روی ماهت دلبسته و وابستت شدم.....


هنوز باورم نمیشه که دارم مادر میشم، آره عزیزم خیلی زود امدی ، هیچ کسی چشم انتظارت نبود و امدی ، وقتی فهمیدم امدی از ناراحتی و قصه دق میکردم ، ناراحت بودم ، درد داشتم ، حتا دنبال راهی برای سقط بودم ، نمیدونستم چجوری تو دوران نامزدی ب شوشو بگم ، با چه رویی؟ به بابام ؟ به مامانم؟؟ با خودم گریه میکردم و میگفتم دختر تو چقدر بدبختی آخه !! چقدر پیشونی سیاهی!! آخه کی اینجوری ک تو باردار شدی حامله شد؟؟ شانسه توئه دیگه .... من هنوز باکره بودم مامانی ک خدا تورو بهم داد ، هنوز بچه بودم ، نه از لحاظ سنی نه .... من هنوز حتا درست حسابی بلد نیستم آشپزی کنم ، نمیتونم ی خونرو تنهایی اداره کنم ، اره مامانت هنوز هیچی بلد نیست کوچولوی نازم، اما مهر مادری با همه ی اینا رو پیشونیم نشسته ..... ، شرایط ناجوری بود ، در دهان مردمو ک نمیشد بست ، همه حتما با خودشون میگفتن ک اینارو باش ... هنوز ۱ ماهم از نامزدیشون نگذشته ، دختره شکمش امده جلو ، واه واه واه ،،،،و هزار جور حرف دیگه واسه همین به سقط فک کردم عشقم وگرنه تو که گناهی نداشتی.... میدونی عروسکم اوائل دوست نداشتم چون با خودم میگفتم که اینا همش از بدبختی ی منه ، مامانت خیلی خودخواه بود وقتی تو هفته ی سوم (اگه درست یادم باشه) برای صدا  قلبت رفتم بیمارستان ک سونو ی واژینال بشم ، جهنم جلوی چشمم امد، چه دردی ک من نکشیدم، با اجازه پدرم، شب زفاف واقعی ی من بیچاره ان شب بود ، پردم ان شب پاره شد و من از درد سونو ی واژینال چها که نکشیدم ان زمان از تهه قلبم خواستم ک تو نباشی .......
 نه عزیزم از دست مامان ناراحت نشو . تو جای ان شب من نبودی ،از خدا بابت ناشکری ان شب واقعا مضرت میخام اما حالا تو تمام دنیای منی ، تو نباشی مامان نیست ، منم نیستم ، روح من با تو یکی شده و اگه بلایی سرت بیاد من میمیرم .... الان من ی مادرم و الانه ک میفهمم ( تو تمام دنیای منی یعنی چی/.....)
این چند وقت ک همش بیمارستان بودم خیلی فکر کردم، حالت تحوم خیلی بهتر شده با داروهایی ک دادن ، و دیگه زجر نمیکشم ، هنوزم باورش برام ساخته که ۷ ماه دیگه میای بغلم ،حس میکنم امادگیشو ندارم، بادوم هندی من مامانتو ببخش که اوائل دوست نداشت در عوض الان عاشقته ، و تو تنها عشق زندگیشی ....
خیلی چیزا و دردا و حرفا رو بابت تو تحمل کردم اما همش فدای ی تار موی گندیدیه تو کلم بروکلی خودم ..
باورش برام کلی سخته که ان دختر کوچولوی شیطون دیروز که همرو اذیت میکرد ، ان رستا خانم سر به هوای شلخته ، ان نوه ی دختری ی اول خونواده ، گل سرسبد مامان باباش ، همونی که با عروسکش تا ۱۳ سالگی خاله بازی و مامان بازی میکرد ، الان داره واسه خودش مامان میشه ، ی مامان واقعی با ی عروسک واقعی ...
قبلنا که بچه بودم بهترین مامان همیشه تو همبازیهام من بودم.... خوب بلد بودم نقشامو بازی کنم ....
خدایا خودت کمکم کن تا بد از ان همه بازی پشته صحنه حالا که روی سن تو واقیت این نقشو بهم دادی از پسش بر بیام،
تازگی ها هر دختری رو که میبینم ، هر دختر بچه ای هر جایی که باشه سری گریم میگیره دسته خودمم نیست ،آخه باورم نمیشه ک همه ی اینا در آینده میخوان مامان بشن، همشون میخوان فرشته بشن و

من اسمه تقدیر تمام دخترارو میزارم تقدیر یک فرشته!!!!

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

مامان فرشته کوچولو
14 بهمن 91 7:10
واقعا چه تقدیر زیبا و جالبی خب مامانی دخملمون خیلی عجوله دیگه ایشاالله صحیح و سالم بیاد تو بغلت مواظب نی نی مون باش.


ممنونم مامان فرشته کوچولو ، آره نینیمون خیلی عجوله اما مامانش عجول تره.:-P.......
فریبا
16 بهمن 91 13:33
سلام رستا خوبی من فریباهستم متولد69هستم و 2ماه که جوجوی خوشگلم یعنی سارینا بدنیا اومده ولی اینقدر به زندگیمون شادی اورده که نگوالبته ما اسفند88 ازدواج کردیم ولی بچه نعمت و به داشتنش افتخار کن و بذار هرکی هرچی میخاد بگه.یدنیا بوس برای تو


ممنون فریبا جون ، خوش به حالت که ی سارینا ی ناز داری که الان بغلته ، منم خیلی دختر دوست دارم ، کاش نینی منم زودی میومد دنیا ..... ، خیلی روی ماهش رو ببوس ، حتما کلی باهاش دارین صفا میکنین .. ای جانم ... شما هارو که میبینم خیلی بیشتر وسوسه میشم . ایشاللا همیشه شد باشین
)( مثه اینکه آدرس وبتو اشتباه زدی عزیزم دسرسی ندارم بهش)